پزشکی و خدمت به جامعه
نوشته شده توسط رضا پورعلی در ۳۱ مرداد ۱۳۸۹ در دسته مناسبت ها | نام آوران پزشکی
به مناسبت روز پزشک بر خودم لازم دیدم که مطلبی هر چند اندک راجع به بزرگان عرصه پزشکی برای شما عزیزان ارائه کنم تا یادمان نرود چه بزرگ مردانی برای اعتلای نام کشورمان زحمت کشیده اند و در این مسیر چه سختی ها که نکشیده اند.
قسمت اول مطلب راجع به فردی است که اول شهریور به خاطر او، روز پزشک نام گرفته است. قسمت دوم هم درباره مردی است که روحی بزرگ داشت.
.
مردی که همه چیز می دانست !
بنا به قول معروف سال ۳۷۰ هجری (۹۸۰ میلادی) به دنیا آمد. نامش حسین بود. حسین پسر عبدالله و ستاره. هر دو از اهالی بلخ، اما خودش در «خورمیثن» به دنیا آمد، روستایی میان بلخ و بخارا. حسین ابن عبدالله همان «ابن سینا» مشهور خودمان است که هر بچه دبستانی می داند پزشک بوده و کتاب قانون را نوشته و در فلسفه، حکمت، منطق، ریاضی، موسیقی و شعر برای خودش کسی بوده؛ که گفته اند فلسفه اش به تنهایی حرف ها برای گفتن دارد.
.
.
از همان کودکی به واسطه پدرش در جلسات بحث شرکت می کرد و همین، بوعلی کوچک را خیلی زود با مباحث و دانش های مختلف آشنا کرد. استعدادش در یاد گرفتن علوم باعث شد پدرش به توصیه استادش «ابو عبدالله ابراهیم بن حسین ناتلی» ابن سینا را به جز تعلیم و دانش اندوزی به کار دیگری مشغول نکند و این شد که به دلیل حافظه قوی و نبوغش در ابتدای جوانی در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت پیدا کرد.
چگونه می شود ۵۸ سال زندگی کرد و ۱۲۰ کتاب و تالیف و رساله نوشت که همین کتاب «قانون» او در ۷ جلد، مشتی است نمونه خروار! و کتاب ۱۸ جلدی اش در بیان فلسفه با عنوان «شفا». هر دو کتاب از مشهورترین آثار او در جهان اند و قانون، کتابی که در آن از درمان امراض مختلف تا معرفی داروهای ترکیبی و غیر ترکیبی یافت می شود و تا همین الان که من وشما نشسته ایم پای صحبت از حضرتش، به چندین زبان از جمله انگلیسی، فارسی، فرانسه و آلمانی ترجمه شده و تقریبا تا ۱۶۵۰ میلادی مهمترین متن درسی دانشگاه های Mon pellier و Lovain بوده است.
حالا باور کنیم یا نکنیم همین آقای دکتر به جدب ترین شکل ممکن در سیاست هم نقش داشته، آن هم در کسوت وزارت. در سفر و نبرد، شب ها اندیشیدن و نوشتن تا خروس خوان، و اصلا استادی که امثال «جورجانی»، «شیخ علی خراسانی» و «ابوالحسن بهمن یار» دست پرورده اش باشند؛ چه حاجتی دارد که قلم محدود ما وصفش کند؟
.
مرد نکونام نمیرد هرگز
اسمش مرتضی بود. بعدها که دکتر شد مردم می گفتند: «دستش سبک است». حق داشتند، شاید سبکی دستش بر می گشت به آن سالهایی که هم تحصیل می کرد و هم کنار دست پدرش در مغازه زرگری کار می کرد. شاید هم بر می گردد به سال ها نگهداری و مراقبت از ۳ خواهر و برادرش، شاید هم به دوران سربازی اش و تاسیس بیمارستان دولتی در سیستان و بلوچستان مربوط می شد و چشیدن سال هایی همراه با فقر و محرومیت.
.
.
وقتی به مشهد منتقل شد اولین کارش این بود؛ در سه نقطه از مشهد مطب دایر کرد، آن هم ۳ نقطه محروم و مستضعف نشین؛ «نوغان»، «فلکه برق» و «سرشور»! دکتر «حسین خدیوجم» می گفت: وقتی به دکتر شیخ گفتم دکتر جان مگه جا قحطیه؟ چرا راست آمدید پایین شهر مطب زدید، گفت: «هزینه رفت و آمد زیاده، به جای آنکه آنها بیایند پیش من، من رفته ام پیش آنها».
لابد چقدر کسر شان اطرافیانش بوده که همه جا با موتور سیکلت می رفت و با همان موتورش از کوچه پس کوچه های خیابان های پایین شهر می گذشت تا بیمارانش را ببیند! وقتی همان روزهای بیماری توی بیمارستان، پسرش گفت: خب لااقل هزینه بیماران را ۵ تومان کنید، در جوابش گفت: عزیزم من یا دیوانه ام یا پیغمبرم، اگر دیوانه ام که با دیوانه کاری نمیتوانید بکنید و اگر پیغمبرم بیخود می کنید به پیغمبر خدا دستور می دهید.
سبزی فروش محله سرشور هم لابد از دیدن دکتر هاج و واج مانده بود وقتی نقل می کرد: ابتدا که دکتر در محله سرشور مطب باز کرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزی ها را یادداشت می کرد اما خرید نمی کرد، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با کمی پرخاش به او گفتم: مگر تو بازرسی که هر روز می آیی و وقت مرا می گیری؟ وی گفت: خیر، من دکتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزان ترین آنها را برای بیماران خودم تجویز کنم.
و اگر زنده است آن سبزی فروش که هیچ، اگر مرده، باید می بود و می دید زمانه ما را که حکایت صندوق اتاق «دکتر مرتضی شیخ» که بیماران بعد از ویزیت هر آنچه در توانشان بود در آن می انداختند؛ به عنوان حق الزحمه، شده است افسانه، که باورش سخت است و لابد وصیت دکتر شیخ را که گفته بود در قبرستان عمومی دفنش کنند هم نمی شود باور کرد و هزاران داستان باور نکردنی دیگر…
دکتر شیخ در سال ۱۳۵۲ بیمار شد و بعد از ۳ سال تحمل درد سرانجام در ۱۳۵۵ مُرد که نمُرد… که گفته اند: مرد نکونام نمیرد هرگز/ مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
.
روح این ۲ طبیب بزرگ ایران زمین شاد و راهشان پر رهرو باد.
.
منبع: هفته نامه جیم روزنامه خراسان





